قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1640
تاريخ الفي ( فارسى )
كه او را « انكلاى گفتندى » ، « 1 » و على بن ابان مهلّبى ، كه سپهسالار او بود ، هر دو را گرفته نزد موفّق آوردند . متعاقب ايشان قرطاس رومى را كه تير بر موفّق زده بود ، از شهر رامهرمز دستگير كرده آوردند . موفّق او را به قتل رسانيد و سر صاحب زنج را با پسرش برداشته متوجّه دار الخلافه شد . قتل صاحب زنج روز شنبه دويّم شهر صفر اين سال به وقوع پيوست . خروج او در روز چهارشنبه بيست و ششم شهر رمضان سال دويست و چهل و پنجم [ رحلت ] بود و مدّت تسلّط او چهارده سال و چهار ماه و شش روز كشيد « 2 » . و از جمله وقايع اين سال آنكه ملك روم صد هزار سوار به عزم تسخير شهر طرسوس فرستاد . و در تاريخ ابن كثير شامى آورده كه اهل طرسوس شبيخون بر روميان برده در يك شب هفتاد هزار سوار ايشان را به قتل رسانيد و مقدّم آن لشكر را ، كه « بطريق البطارق » نام داشت ، در آن شب به قتل رسانيدند و بقيّه گريخته به هزار حيله جان از ميان به در بردند و اهل طرسوس چندان غنيمت به دست آوردند كه از حساب بيرون بود . از جملهء نفايس كه به دست اهل اسلام افتاد هفت صليب طلاى مكلّل به جواهر گرانبهاى بود و صليب اعظم ايشان نيز در آن ميان بود و چهار كرسى طلاى مرصّع به جواهر ثمينه و دويست كرسى نقره و پانزده هزار اسب رومى ، و بر اين قياس از ديبا و حرير بىنهايت به دست ايشان افتاد . و از جمله وقايع اين سال ، فوت احمد بن طولون است والى مصر و شام و مغرب « 3 » . طولون غلامى بود از غلامان ترك نوح بن اسد بن سامان كه او را جهت مأمون فرستاده بود . و بعضى مىگويند كه نوح سامانى ، طولون را جهت رشيد فرستاده بود . و در تاريخ ابن خلّكان چنين مسطور است كه احمد پسر صلبى طولون نيست ، بلكه پسرخواندهء اوست . سبب تربيت طولون احمد را آن بود كه با وجود آنكه در كودكى آثار بزرگى او را مشاهده مىنمود روزى جهت مهمّى [ او را ] به قصر خود فرستاد . چون احمد به قصر درآمد ديد كه يكى از كنيزان خاصهء طولون با غلامى در خلوت به صحبت مشغولاند . احمد او را بديد و هيچ نگفت و آنچه طولون طلبيده برداشته نزد وى آمد و از آنچه ديده بود اظهار نكرد . چون طولون از ديوان مظالم برخاسته به قصر امارت رفت آن كنيزك از ترس آنكه مبادا احمد چيزى گفته باشد يا بگويد پيشدستى نموده گفت : ايّها الأمير ، همين لحظه احمد پيش من آمد و مرا كلمات مىگفت كه با من صحبت دارد . طولون در مقام غضب درآمده به يكى از سرهنگان
--> ( 1 ) . م : بكلانى ؛ ق : انكالى ؛ ش : تكلانى . به قياس تاريخ طبرى و الكامل تصحيح شد . ( 2 ) . تاريخ فوت و مدّت زمان عصيان صاحب زنج به همين صورت در تاريخ طبرى ، الكامل ، و العبر آمده است . هندوشاه نخجوانى مىنويسد : « صاحب زنج شعر توانستى گفت ، و اين دو بيت به خليفه نوشت : اقسم بالقتل و بالذّبح * و العفو بعد الذّنب و الصّفح لا نظرت عينى أعلامكم * إلّا أميرا أو على الرّمح ؛ - تجارب السّلف ، ص 190 . ( 3 ) . در ششم شعبان .